+ و طلوع مي کند آن آفتاب پنهاني
بي راهه مي روم آيا ؟
دلتنگم ؟ يادم مي ماند ثانيه هاي انتظار را ؟
فقط در قنوت هايم بياد ايشانم ؟
دعايشان مي کنم آيا ؟
صدايش کرده ام اين چند روز ؟
يا سلامش کرده ام ؟ اصلا منتظر جواب سلامشان مانده ام يا اينکه ...
ياابن الحسن دلتنگيم قدم برداشتن در خيابان برايمان ديگر سنگين شده نگاهها را تحمل نيست.
خدايا آيا بازهم انتظار بي منتظر.
غم ما درد نيست اما غم امامان چطور ؟ ديگر تا کي به انتظار ؟ ديگر تا کي به خاطر گناهان شيعيانشان اشک ... کافي نيست ؟ ما قابل هدايتيم اما باز راه را کج مي رويم ...
ما امت آخر زمانيم بي آنکه امامان را ببينيم ايمان آورديم اما ... کاش ...
ياابن الحسن ميدانم دلتان خون است از اعمالم اما دعايم کنيد.

اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِيِّکَ الْفَرَج
نوشته شده توسط : منتظر قائم
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ