همه هست آرزويم که ببينم از تو رويي
چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويي
به کسي جمال خود را ننموده اي و بينم
همه جا به هر زباني بود از تو گفتگويي
به ره تو بسکه نالم زغم تو بسکه مويم
شده ام ز ناله نالي شده ام ز مويه مويي
همه خوشدل اينکه مطرب بزند بتار چنگي
من از آن خوشم که چنگي بزنم به تار مويي
بشکست اگر دل من بفداي چشم مستت
سر خم مي سلامت شکند اگر سبويي
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه بنشين کنار جويي
زچه شيخ پاکدامن سوي مسجدم نخواند؟
رخ شيخ و سجده گاهي سر ما و خاک کويي
اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِيِّکَ الْفَرَج
نوشته شده توسط : منتظر قائم
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ